هرکس سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میگردد و روز قیامت رسول خدا (ص) او را شفاعت میفرماید.  (امام صادق عله السلام)

شما اینجا هستید

شمس و قمر (اباذر بشیرزاده)

    شمس و قمر (اباذر بشیرزاده)
    شمس و قمر

     

    اباذر بشيرزاده - محمد شمس اللهي

     

    كلمات كليدي :

    قرآن، شمس، قمر، آفرينش، آيت، نظم، نور، روشنايي، شب و روز، سجده، تسخير، سوگند، قيامت
    "شَمس" در لغت به قرص و روشنایی منتشر از آن گفته میشود؛[1] و در اصطلاح اسم عَلَم برای سیارهی مخصوصی است که در فارسی به "خورشید" تعبیر میشود و "قَمَر" سیارهی آسمانی است که از خورشید نور گرفته و شبهنگام به زمین میتابد و تا حدودی سطح زمین را روشن میکند.[2] اگر "ماه" را "قمر" گفتهاند به خاطر بیاض(سفیدی) آن است، که بعد از سه شب آخر، تا آخر ماه در آسمان در حال رؤیت است.[3] "شمس" در قرآن کریم 33 مرتبه تکرار شده،[4] و "قمر" 27 بار، که مراد از آن قمر زمین است، نه اقمار کرات دیگر.[5]

    آیت و مخلوق بودن شمس و قمر

    خدای متعال در بیان خالقیت خویش به خلقت و عظمت ماه و خورشید پرداخته و میفرماید:
    «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیلَ وَالنَّهارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمرَ...»[6]
    «او كسى است كه شب و روز و خورشید و ماه را آفرید...»
    در قرآن قبل از آیهی مذکور پنج برهان بر یگانگی خدای سبحان اقامه شده و این ششمین برهان است که اشاره به خلقت شب، روز، آفتاب و مهتاب شده تا به مشرکان ساختگى بودن بتها را بفهماند و عاجز بودنشان را در آفرینش خلایقی همچون ماه و خورشید بیان بکند؛[7] چون ماه و خورشید ظهور و وضوحشان شدیدتر از آنست كه دلالت آن دو بر مبدأ علیم، حكیم و قادر درك نشود.[8] 
    از سویی دیگر به آیت بودن مخلوقات خدا اشاره شده که از جملهی آن ماه و خورشید است:
    «وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیلُ وَالنَّهارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَر...»[9]
    «و از نشانه‏هاى او، شب و روز و خورشید و ماه است‏...»
    در این آیه به نشانه‏اى از توحید فعل و نظام یكنواخت عالمگیر جهان اشاره شده که از جملهی آن نظام شب و روز است كه در اثر طلوع و غروب خورشید صورت مى‏گیرد، و روشنایی و تاریکی آن فضای جهان را فرا میگیرد و در اثر این نظام خاص نیاز موجودات زمین همه در اثر تابش نور و تیره‏گى شب تأمین مى‏شود؛ و از سویی نظام جهان و موجودات عالم که بر آن طلوع و غروب استوار است، شاهد وحدت مدبر جهان است؛ لذا آیهی شریفه به اینکه خورشید و ماه جزو عوامل طبیعی است، یادآورى نموده و با توجه دادن به آفریدگار آن دو و سایر كرات، بشریت را از پرستش مخلوق نهی نموده است.[10] 
    خورشید و ماه از آیات بارز خدای سبحان هستند كه هر یك در مقرّ خود با هدایت ناظم و مربّى عالم، انجام وظیفه میدهند و ذره‏اى از مدار خود تجاوز نمى‏کنند؛ لذا خورشید و ماه با تمام عظمت و حشمتى كه دارند، مطیع فرمان اویند و وجود و بقائشان وابسته به ارادهی حق تعالى است؛ پس سزاوار نیست كه بندگان به آنها سجده و اظهار ذلّت نمایند.[11]

    حساب زمان با ماه و خورشید

    قرآن کریم در مواضع مختلف بیان میدارد که حساب و نظم امور در جهان هستی، توسط ماه و خورشید انجام میگیرد: 
    «الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبان‏»[12]
    «خورشید و ماه با حساب منظّمى مى‏گردند.»
    آیهی شریفه در بیان حرکت ماه و خورشید و كرهی زمین نیست، بلكه بیان آیه اینست كه حساب روز، شب، ماه و سال از ابتدای خلقت عالم تا انقراض آن با ماه و خورشید نگه داشته مى‏شود و این نعمت بسیار بزرگی است كه هیچ محاسبهای بدون وجود خورشید و ماه معلوم نمى‏شد.[13]
    علت اینکه خورشید بر ماه مقدم شده، چون خورشید علاوه بر حساب ماه، سال و... حساب فصول را نیز تعیین میکند.[14]
    همچنین در بیانی دیگر خداوند به منازل مختلف ماه و عدد سالها اشاره نموده و میفرماید:
    «وَالْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ‏...»[15]
    «ماه را نور قرار داد و براى آن منزلگاه‏هایى مقدّر كرد، تا عدد سالها و حساب (كارها) را بدانید...»
    ماه شب اول هلال باریكى است که در شبهای بعدی تا نیمهی ماه بزرگتر شده و به صورت قرص کامل درمیآید و از نیمهی ماه به بعد، تدریجا نقصان یافته تا اینکه یك یا دو روز آخر ماه در تاریكى محاق فرو مى‏رود؛ سپس دوباره به شكل هلال ظاهر مى‏گردد که این دگرگونى بیهوده نیست؛ بلكه یك تقویم بسیار دقیق و طبیعى است كه مردم حساب تاریخ امور زندگى خود را نگهدارند.[16]
    قرآن کریم در بیان چرخش و نظم خورشید و ماه، و روز و شب در عالم میفرماید:
    «لَاالشَّمْسُ ینْبَغِی لَها أَنْتُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَااللَّیلُ سابِقُ النَّهار...»[17]
    «نه خورشید را سزاست كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى‏گیرد...»
    مراد از این تعبیر این است كه بفهماند تدبیر الهى چنین نیست كه روزى جارى شود و روزى از ایام متوقف گردد؛ بلكه تدبیرى است دائمى و خللناپذیر که مدت معینى ندارد تا بعد از تمام شدن آن مدت به وسیلهی تدبیرى دیگر نقض گردد.[18]

    نظم عبادات با ماه و خورشید

    زمان آغاز و پایان بسیاری از اعمال عبادی با طلوع و غروب ماه و خورشید مشخص میشود؛ به عنوان نمونه قرآن اوقات نماز را چنین بیان میکند:
    «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْر...‏»[19]
    «نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریكى شب [=نیمه شب‏] برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [=نماز صبح‏] را...»
    آیه شریفه شامل نمازهاى پنجگانه مى‏شود. نمازهاى زوال خورشید، نماز ظهر و نماز عصر و نمازهاى تاریكى شب، نماز مغرب و نماز عشاء است و مقصود از "قرآن فجر" نماز صبح است‏؛[20] و اینكه نماز صبح را "قرآن فجر" بیان نموده، چون مشتمل بر قرائت قرآن است، و روایات همه در نماز صبح بودن این تعبیر متفقند.[21]
    همچنین خدای تبارک رسول خدا را امر میکند که پیش از طلوع و غروب خورشید به تسبیح حقتعالی بپردازد:
    «...وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ وَ مِنَ اللَّیلِ فَسَبِّحْهُ...»[22]
    «...و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور؛ و در بخشى از شب او را تسبیح كن...»
    مقصود از تسبیح در آیهی شریفه نماز است؛ اما نماز را تسبیح نامیده، زیرا نماز اولاً مشتمل بر تسبیح و تحمید است که مراد از پیش از طلوع و غروب خورشید نماز صبح، ظهر و عصر است و منظور از تسبیح در شب، نماز مغرب و عشاء است؛[23] ثانیاً نماز بهترین موضع برای تسبیح پروردگار است و اوقات مخصوصی بر آن تعیین شده که در آیات قرآن با تعبیرات گونانون اوقات نمازها از جمله نماز یومیه بیان شده است.[24]

    ضیاء و نور بودن ماه و خورشید

    خداوند در قرآن کریم خورشید را به ضیاء و ماه را به نور بودن توصیف کرده است:
    «هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً...»[25] 
    «او كسى است كه خورشید را روشنایى، و ماه را نور قرار داد...»
    نور خورشید به ذات آن است و حرارت شدیدی دارد؛ اما قمر دارای طبیعت سردی است که از خود نوری ندارد، بلکه نور خود را از خورشید میگیرد؛[26] و از سویی "ضیاء" در جایى گفته‏ میشود كه تاریکی را برطرف نماید، همچنانکه روشنى خورشید ظلمت شب را میبرد؛ ولى نور لازم نیست كه پیش از آن تاریکی بوده باشد.[27]
    نیز در تعبیری دیگر خورشید را سراج و ماه را نور معرفی کرده که اشاره به همان مطلب است؛ یعنی اشعهی خورشید اصیل و ذاتى است، ولى نور كرهی ماه در اثر كسب از نور و ضیاء خورشید مى‏باشد:[28]
    «وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً»[29]
    «و ماه را در میان آسمانها مایهی روشنایى، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است‏.»
    نکتهی قابل توجه اینست که این آیات در حقیقت برای اثبات ربوبیت خداوند و توجه دادن به تدبیر الهی در امور بندگان است که انسان با مشاهدهی این نعمتهای عظیم، متوجه خالق حقیقی شده، در نتیجه عبودیت او منحصر به خدای سبحان میگردد.[30] 

    ماه و خورشید در خدمت انسان

    خداوند در قرآن مجید بالاترین ارزش و عظمت را به انسان قائل شده، بطوریکه تمام کائنات را مسخّر او بیان نموده است.[31] خدای متعال آفتاب، ماه، ستارگان و... را آفریده، درحالىكه همه به امر او جارى و طبق مشیت او جریان دارند؛[32] و در برابر ذات اقدس احدیت سجده میکنند؛[33] و از سویی کل عالم هستی از جمله خورشید و ماه، برای خدمترسانی به انسان معرفی شده است:[34]
    «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَین‏...»[35]
    «و خورشید و ماه را -كه با برنامهی منظّمى در كارند- به تسخیر شما درآورد...»
    یعنی ماه و خورشید نیز برای انسانها و در راستای منافع آنها قرار داده شده و تدبیر خداوند در مسخر کردن این دو برای بندگانش بر هر عاقلی که بیاندیشد، آشکار است؛ مگر اینکه کسی از روی عناد این تدبیر ربوبی را انکار کند.[36]

    پرستش ماه و خورشید

    برخی انسانهای ضعیف که افق دیدشان در سطح پایین است و در مادیات منجمد شدهاند، خورشید و ماه را پرستش مى‏نمودند؛ چون منبع همهی بركات مادى منظومهی خورشید است از جمله نور، گرما، نزول باران، رویش گیاهان، رنگهاى زیباى گلها و... که همه از برکت پرتو وجود خورشید است؛ و ماه که روشنى بخش شبهاى تار و چراغ پرفروغ و زیباى رهروان بیابانها و صحراهاست؛ همچنین بركات فراوانی که به وسیلهی جزر و مد‏ این دو كوكب آسمانی پدید میآید، موجب سجده نمودن برخی انسانهای مادی در برابر این اسباب میشود که قرآن با نهی و توبیخ شدید از خورشید و ماه پرستی، این نوع انسانها را متوجه خالق هستی و مسببالاسباب نموده و میفرماید:[37] 
    «...لاتَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُن‏ إِنْ كُنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُون‏»[38] 
    «...براى خورشید و ماه سجده نكنید، براى خدایى كه آفرینندهی آنهاست سجده كنید، اگر مى‏خواهید او را بپرستید!»
    تبیین ایجاد شدن شمس و قمر در صدر آیه، خود دلیل روشنی بر وجود خدای قادر است؛ لذا قرآن از سجده بر خورشید و ماه، به شدت نهی کرده و امر نموده که سجده تنها بر خدای خالق قادر حکیم باشد؛ چون سجده که نهایت خضوع و تعظیم است، فقط بر اشرف موجودات سزاوار است. اما قید "اگر قصد عبادت خدا را دارید" به این است که برخی از اقوام به پرستش خورشید و ماه و غیره میپرداختند و قصدشان از این عمل رسیدن به خداوند بود که این اشیاء را واسطه بین خالق و مخلوق میدانستند.[39] 
    بنابراین نهی مؤکد بر مسجود قرار دادن مخلوقات در برابر خداوند است؛ چون  سجده، منحصر به خدای سبحان بوده و سجده بر غیر خدا یعنی برابری مخلوقات با خداوند قادر و پروردگار عالمیان که همان گمراهی آشکار است؛[40] همچنین جملهی "الذی خلقهنّ" که وصف "الله" است، اشاره به سبب منع از سجده بر غیر خدا و تعیین کنندهی وسعت و دایرهی ممنوع بوده که هم شمس و قمر و هم غیر این دو را شامل میشود و با اشاره به مخلوق بودن همهی اشیاء از عبادت اینها نهی میکند.[41]
    قرآن در جریان خبر آوردن هدهد از سرزمین "سبا" برای حضرت سلیمان(ع)، وضعیت اعتقادی بلقیس ملکهی سبا و قومش را اینگونه بیان میکند:
    «وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّه‏ وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُم‏...»[42] 
    «او و قومش را دیدم كه براى غیر خدا -خورشید- سجده مى‏كنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده‏...»
    یعنی علت سجده و پرستش قوم سبا بر خورشید، نقش اساسی شیطان بود که اعمال بدشان را زینت داده بود و تسلط شیطان در اعمالشان به حدی بود که آفتابپرستی را افتخار خود میدانستند و در حکومت خویش چنان در بتپرستی فرورفته بودند که هدایتشان به راه حق و توحیدی برای هدهد مأمور حضرت سلیمان قابل تصور نبود.[43]
    همچنین قرآن مجید داستان محاجهی زیبای حضرت ابراهیم -علیهالسلام- را با ستارهپرستان، ماهپرستان و خورشیدپرستان اینگونه به تصویر کشیده است:
    ما ملكوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم و همین امر موجب پى بردن وی به گمراهى عمویش آزر و قوم خود شد که به احتجاج با آنان پرداخت؛ یعنی بعد از رؤیت ملكوت اشیاء بلافاصله الوهیت اصنام را ابطال نموده و در همین حال ملكوت، شب، پردهی ظلمت خود را بر او افكند و چشم حضرت به ستاره‏اى افتاد و گفت: «این خدای من است؛ اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: غروب‏كنندگان را دوست ندارم!» [44]
    سپس به بیان بطلان ربوبیت قمر پرداخت و گفت:
    «...قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْیهْدِنِی رَبِّی لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ»[45]
    «...گفت: این خداى من است! امّا هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمایى نكند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.»
    حضرت كنایهای که در جملهی "اگر پروردگارم هدایتم نكند..."، به کار برد، به خوبى مى‏فهماند كه کلام ایشان به ماه که فرمود: «هذا رَبِّی»، نیز ضلالت است، و اگر بخواهد بر آن ضلالت ایستادگى کند، قطعاً یكى از همان گمراهانى خواهد بود كه قائل به ربوبیت قمر بودند.[46]
    حضرت ابراهیم در مرتبهی سوم در محاجهی خود با خورشیدپرستان، بیزاری خود را از مشرکان آشکار ساخت:
    «فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ»[47]
    «و هنگامى كه خورشید را دید كه (سینهی افق را) مى‏شكافت، گفت: این خداى من است! این (كه از همه) بزرگتر است! امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: اى قوم! من از شریكهایى كه شما (براى خدا) مى‏سازید، بیزارم!»
    اشارهی حضرت ابراهیم با لفظ مذکر "هذا" برای مؤنث مجازی به این است که حضرت خودش را به جای انسانی تصور میکرد که شناختی بر این اجرام آسمانی ندارد، و نسبت به آثار، خصوصیات و پیدایش آن جاهل است.[48]
    نهایت اینکه مشرکان خداى كوچك و بزرگ داشتند و حضرت طلوع و غروب آنها را مشاهده میكرد و هرگز اعتقاد به ربوبیت آنها نداشته؛ زیرا اگر خود معتقد بدان بود، پس از افول، فساد این عقیده را درك میكرد که واژهی "تشركون" بیانگر این مطلب است.[49]

    قسم خداوند به ماه و خورشید

    خداوند در قرآن کریم به بسیاری از مخلوقات قسم یاد کرده که ماه و خورشید نیز از جملهی آنهاست:
    «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»[50]
    «به خورشید و گسترش نور آن سوگند؛ و به ماه هنگامى كه بعد از آن درآید»
    خداوند به مخلوقات خود قسم یاد میکند تا پرفایده بودن آن را تذکر دهد و چون وجود هستی انسان، حیوانات، نباتات و... به طلوع خورشید و غروب آنست به آن نیز قسم یاد کرده است.[51] 
    نظامى كه در خورشید و ماه و شب و روز جریان دارد، و منتهى میشود به پیدایش نفسى كه فجور و تقوایش به او الهام شده، خود دلیل بر رستگارى كسى است كه نفس را تزكیه كند و خسران كسى كه آن را آلوده سازد؛ لذا قرآن این سوگندها را برای رستگارى نفوس الهى و خسران نفوس آلوده یاد کرده است.[52] 

    قیامت و خورشید و ماه

    قرآن کریم در بیان ویژگیها و حالات روز قیامت به جمع شدن ماه و خورشید اشاره دارد:
    «یسْئَلُ أَیانَ یوْمُ الْقِیامَة فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَر»[53]
    «[انسان] میپرسد: قیامت كى خواهد بود؟ (بگو:) در آن هنگام كه چشمها از شدّت وحشت به گردش درآید، و ماه بى‏نور گردد، و خورشید و ماه یكجا جمع شوند»
    مراد از جمع خورشید و ماه، یکی شدن آنهاست که از نشانههای قیامت است.[54] 
    در جای دیگر قرآن کریم از درهم پیچیده شدن خورشید به هنگام قیامت خبر میدهد:
    «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ »[55]
    «در آن هنگام كه خورشید در هم پیچیده شود.»
    تكویر درهم پیچیدن به صورت دایره و افتادن و غشّ كردن است که مقصود از هنگام تكویر خورشید، وقت مرگ و ظهور آثار آخرت، یا وقت قیامت كبرى است.[56] 
    آنگاه كه خورشید همانند پارچهای كه پیچیده گردد، در هم میپیچد، ستارگان رنگ میبازند، ماه میگیرد، اوضاع و اجزاء عالم درهم میریزد، آن وقت ماه و خورشید نیز هر یك از مقر خود پراكنده گردیده و در یك دیگر جمع میگردند و قیامت برپا میشود.[57]

    پی نوشت ها:

    [1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دمشق بیروت، دارالعلم الدارالشامیه، 1412ق، چاپ اول، ص464.
    [2]. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه نشر و ترجمه، 1360ش، ج9، ص316.
    [3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، دمشق،دار العلم الشامیه،1412، اول:ص684. 
    [4]. قرشی، سیدعلیاکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1371ش، چاپ ششم، ج4، ص67.
    [5]. همان، ج6، ص33.
    [6]. انبیا/33.
    [7]. نجفی خمینی، محمد جواد؛ تفسیر آسان، تهران، اسلامیه، 1398ق، چاپ اول، ج12، ص227.
    [8]. گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، موسسۀ اعلمی، 1408ق، چاپ دوم، ج9، ص348.
    [9]. فصلت/37.
    [10]. حسینی همدانی، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404ق، چاپ اول، ج14، ص430 و 431.
    [11]. بانو اصفهانی، سیده نصرت امین؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش، ج11، ص334. 
    [12]. الرحمان/5.
    [13]. طیب، سیدعبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج12، ص371.
    [14]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بیتا، ج11، ص21.
    [15]. یونس/5.
    [16]. مكارم شیرازى، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش‏، چاپ اول، ج‏8، ص225.
    [17]. یس/40.
    [18]. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، 1374ش، چاپ پنجم، ج17، ص134.
    [19]. اسراء/78.
    [20]. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372ش، چاپ سوم، ج6، ص669.
    [21]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص175. 
    [22]. ق/39 و 40.
    [23]. بروجردی، سید ابراهیم؛ تفسیر جامع، تهران، صدر، 1366ش، چاپ ششم، ج6، ص431.
    [24]. هود/114، طه/130 و... . صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقران، قم، فرهنگ اسلامی، 1365ش، چاپ دوم، ج28، ص 298 و 299.
    [25]. یونس/5.
    [26]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص349.
    [27]. همان، ج1، ص414.
    [28]. انوار درخشان، ج17، ص103. 
    [29]. نوح/16.
    [30]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص49.
    [31]. ابراهیم/32 و 33، نحل/14، حج/36، 37 و 65، لقمان/20، زخرف/13، جاثیه/12-13 و... 
    [32]. اعراف/54. المیزان فی تفسیر القرآن، ج8، ص178.
    [33]. حج/18.
    [34]. نحل/12، عنکبوت/61 و... 
    [35].ابراهیم/33.
    [36]. طوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیر قرآن، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بیتا، ج6، ص297.
    [37]. تفسیر نمونه، ج‏20، ص290.
    [38]. فصلت/37.
    [39]. فخرالدین رازی ابوعبدالله، محمدبن عمر؛ مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاءالتراث العربی، 1420ق، چاپ سوم، ج27، ص566.
    [40]. شعراء/97 و 98. 
    [41]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج26، ص82. 
    [42]. نمل/24.
    [43]. تفسسیر نمونه، ج15، ص444، التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص89 و الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج22، ص185.
    [44]. انعام/76. المیزان فی تفسیر القرآن، ج7، ص170 و 173.
    [45]. انعام/77.
    [46]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج7، ص178. 
    [47]. انعام/78.
    [48]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج7، ص179. 
    [49]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص122.
    [50]. شمس/1و2.
    [51]. کاشانی، ملافتح الله؛ منهج الصادقین، تهران، کتابفروشی علمی، 1336ش، ج10، ص257.
    [52]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص238.
    [53]. قیامت/6- 9.
    [54]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج29، ص275.
    [55]. تکویر/1.
    [56]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج14، ص451.
    [57]. مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج14، ص209.